خاطرات روزانه من
مایوسی یهو از یه جایی که اصلا فکرشم نمی کنی یه تغییری تو زندگیت میاد.
فکر کنم همتون در جریان هستین که سال پیش قسم خوردم دیگه نرم تو کارخونه کار کنم.به خاطر محیطش.
فقط مطب می رفتم.اما مطب تازه ۲ سال طول می کشه راه بیوفته.خیلی غصه خوردم.چون توانایی ها و سواد خودمو می دیدم.اما حیف همکارای باسابقه ام اونقدر سرشون شلوغ هست که کلی حسرت خوردم.

هفته پیش ۱۰ نفری با رژیم درمانهای با سابقه تبریز منم که اون وسط جوجخ ۱۵ سال ازشون کوچیکترم رفته بودیم شاهگلی.انگار بچه شون بودم.هی می گفتن اخه نازی.....
ولی دیدم کلی بی اطلاعاتن.و خیلی موارد جدید می دونم که اونا نمی دونن.کلی ذوق مرگ شدم.
امروز باشگاه بودم خانم دکتر زنگ زد که عصرمیام برای قرارداد صحبت کنیم کاش با انصاف حساب کنه.
دعا کنید برام خیلی دوست دارم کارم پیشرفت کنه در ضمن هفته ای یک جلسه باید برم رادیو برا برنامه رادیویی.
دوستم مریم مثل همیشه سرپا بدون نشون دادن ناراحتیش ایستاده بود کنار مادرش.
مادرش زن فوق العاده ایه.خیلی دوستش دارم.
می فهمم مریم رو.با اینکه خیلی غمگین بود اما سرش و بالا گرفته بود.
گریه نکرد.به جای اون من در حال انفجار بودم.مسجد قیامت بود.
مراسم تو بزرگترین مسجد تبریز گرفته شده بود تا آخر نشستم.
روز سختی بود
ادامه مطلب
پدر دوست عزیزم مریم رفت.همیشه با کلمه در گذشت و فوت کرد مشکل داشتم.
رفت که اونجا بهتر بشه راحت بشه.مریم دوست سال سوم دبیرستانم بود.هر دو تامون تغذیه خوندیم.اما نمی دونم کی از هم دور شدیم.
اون از من دور شد ولی من نه.
چون مریم رو خوب می شناسم.

دوست دارم بین همه این مشکلات بغلش کنم و بهش بگم دوستم کنارتم کاش بتونم برای سبک کردن بار غمت کمکت کنم.اما می دونم نمی شه.
عصر مراسم دارن.مسجد طوبی.
برای آمرزش روحش دعا کنید.

ادامه مطلب
مامان قشنگم.می پرستمت.رسیدن به این حس خیلی زمان برد اما با تمام احساسم می فهمم که ریختن همه چیز به پای کس دیگه یعنی چی.
به قول سایرا نمی تونم برای جبران محبتهات و فداکاری هات کاری بکنم یا حرفی بزنم.دستهای مهربونت رو می بوسم و سرم رو روی زانوهات می زارم .
روزت مبارک.

محمود خلعتبری:یک روز برای شما کم است.
عزیزم ماسک صورتهای چرب معمولا با سفیده تخم مرغ درست می شه.اما برای پوستهای خشک روغن زیتون بهترین انتخاب ممکن هست.

در این نوع ماسکها می شه از ترکیب عسل و روغن زیتون استفاده کرد.
پودر جو دوسر + جوش شیرین+روغن زیتون
آووکادو + روغن زیتون
خامه+ سیب پوست کنده رنده شده
۱ق .چ گلوکز+۱۰ قطره سرکه + ۱ زرده تخم مرغ+۴۰ قطره روغن آفتابگردان+هم زده تا به قوام خامه در بیاد+به صورت زده با پد پنکک که با کرم مرطوب کننده نم شده پاک کنید.البته بعد از ۱۰ دقیقه.

سیب زمینی رنده شده را آبگیری کنید.با دستمال کاغذی پوست را کمپرس کنید.(چین و چروک پوستهای خشک)
همیشه با چشمهای بسته ماسک یزارید.و روی چشمهاتون حلقه خیار بزارید.
اینم ۱۰٪ ماسکهای موجود.اینها تکالیف این هفته اگه بازم نیاز بود بهم خبر بدید.
باشگاهمون ۲ تا شعبه داره زیره نظر یک پزشک عمومی اداره می شه.
رو دوچرخه ثابت بودم که خانم دکتر اومد.
نسیم جان برا مرکز یه مشاور تغذیه می خوام.
کمک از خدا خواسته گفتم خودم میام.فقط شرایط و حقوقشئ برام مشخص کنین تا تصمیم بگیرم.
اومنم گفت باشه خلاصه اینکه اگه خدا بخواد حله.
برام دعا کنید
سلام به یکی از بچه ها قول داده بودم برای پوستش ماسک مناسب پیدا کنم.
درسا جان تا جایی که می دونم باید :

۱-میزان چربی غذایی دریافتیت رو کم کنی.
۲- هر شب صورتتو با گلاب پاک کن.ی
۳- ۱ سفیده تخم مرغ و ۱ قاشق مربا خوری نمک رو مخلوط کن روی صورتت بکش چند بار تا خشک شدن سفیده این کارو انجام بده.
۴- به مدت یک ماه نه بیشتر از قرص زینک استفاده کن.روزی یک عدد.
۵- ۱ پرتقال را پوست بگیر- با آب سرد بشور- له کرده - روی صورتت بزار.
۶- ۳ عدد پیاز متوسط + ۱ تکه پارچه نخی= پیازهارا پوست کنده.خرد کنیدآبپز کنید.در پارچه نخی بریز روی صودتت بزار.
لطفا حوصله کن.
نوشتن ندارد هوای دلم

رفنیم god father آخر وفاداری رو کیف کنید.
در برگشت برای مانتوی جدیدم که کیف کوچولو خوشم اومد.آقا فرمودن ۶۰ تومن ضد حالی بود شدید.برای خواهر شوهر خریدیم.البته خودشون حضور نداشتن.
خدا شانس بده. اصلا حوصله ندارم.اصلا
دلیلشو می دونید؟؟؟؟؟
چرا نفهمیدم؟؟؟؟
چرا غذا ربش زیاده؟؟؟

چرا اینجا گردو خاک؟؟؟؟؟؟
چرا روی آش زیاد پیاز داغ زدی؟؟؟
بعدش هم بزنه دندونی که پر کردی بریزه خودشم پنجشنبه باشه و مهدیه تا شنبه نره مطب.

چرا؟؟؟؟؟؟
امروز در مورد روش صحیح تغذیه برای بهبود کم خونی نوشتم.مشکلی که اکثر خانومها با اون درگیرن.ولی متاسفانه اکثر همکارا ترجیح میدن اون رو با دارو حل کنند.
در ادامه مطلب روش صحیح تغذیه برای پیشگیری و درمان کم خونی رو نوشتم.که از چندین کتاب و سایت حمع آوری شده .
یه نکته مهم اینکه داروی یاسمین و اسید فولیک تداخل دارن.دقت کنین.
ادامه مطلب
سلام.امروز هم داره تموم میشه.روز معلم
معلم های عزیزم که بهتر از همشون مهناز فیروزه معلم ریاضیمه.روز همتون مبارک.
کاش می شد همتون و یکجا جمع کنم و تشکر کنم.
روزتون مبارک
.jpg)
شروع کردم به جمع آوری رژیم ها و گیاهان دارویی و غذایی مفید برای هر بیماری.تا حدودی قسمت کم خونی کامل شده.عصر تو مطب بقیه کاراشو می کنم.
تا الان که دارم می نویسم ریز چیز هایی که خوردم:
۱- ۲ لیوان آب
۲- ۴ عدد قیسی
۳- یک فنجان قهوه(بدون شکر و شیر)
۴- یک عدد تخم مرغ آبپز
۵- ۲ عدد زیتون
(ناهار)
یک بشقاب پر سالاد با سس ماست و روغن زیتون
۴ قاشق برنج
زیادنیست نمی خوام کمتر بشه می ترسم متابولیسم پایم بیاد پایین.
امروزم ماشین نداشتم کلی پیاده روی کردم.
فعلا بای.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
سلام
حالا چقدر این سلام بعد از این مدت معنی داشته باشه الله اعلم.
یک سال به سرعت برق گذشت.
خدارو خیلی شکر می کنم که این زندگی .همسری و خیلی اتفاقات خوب دیگه رو برام پیش آورد نمی گم نون دلم و می خورم نه.بلکه فقط لطف خدا بود.و همش هدیه .
همچنان مطب می رم.همچنان بی خودی حرص می خورم بعدش هم کلی افسوس می خورم که چرا اینقدر حساس تشریف دارم.
کم کم همسر با لوس بازی های من اخت شده .منم با کارهای اون.
از اخبار مهم اینه که
1- آبله مرغان گرفتم.
2- 60 کیلو شدم.
3- مریضام ازم راضی هستن.
به هر حال چه خوب و چه بد گذشت.
یه چیزی می گم بهم نخندین.
تو این 28 سالی که از خدا عمر گرفتم یکبار تلاش نکردم کسی رو بشناسم.شاید تا به حال به کسی نزدیک نبودم نمی دونم .شاید هم تا به حال زحمت اینو به خودم ندادم.یا اونقدر خودخواه بودم که همش خودم رو ارجح می دونستم و معتقد بودم طرف باید منو بشناسه.
ولی زندگی شوخی بردار نیست.کم کمش اینو بهم یاداده تا اینجا.
خلاصه اینکه همه چی آرومه من چقد رخوش . . . . .
البته اگه فردا اومدم دادو بیداد راه انداختم که ای وای بیایین دارن مظلوم می کشن تعجب نکنین نسیم دیگه.
بریم سر وقت بحث زیبای لاغری.
مریضی دارم 125 کیلو.باورتون نمی شه تو 15 روز 9 کیلو کم کرد.البته درست نیست ولی باید به هر حال بیمار روحیه بگیره.چون وقتی میبینن اولش نتیجه نمی گیرن مایوس می شن.واسه خاطر همین مجبورم همین کارو بکنم.
مریضی دارم 24 ساله 112 کیلو.نمی دونم بچه ها چطور با خودشون این کارو می کنن.
مریضی دارم 39 کیلو. چاق نمی شه.
ووووووووو
خیلی هستن امثال این دوستان.
به مرور براتون تعریف می کنم و رژیم هایی رو که بهشون دادم.
از همه دوستام که تو ان مدت بهم زنگ زدن ممنونم.
به مرور براتون می نویسم.
از ۴ شنبه هفته بعد کلاسهام شروع می شه.این مدت که نبودم خیلی اتفاقات اوفتاده.استهلاکم رفته بالا.
خدا نسیب هیچکس نکنه.رفتیم تهران کارای اداری داشتم که انجام شد.همه جا حراج آتاشغال بود.
رفتیم مهمونی خیلی بی خود بود.اصلا حال نداد.
فرداش خاله های عزیز همسربا کمال محبت گند زدن به هیکل بنده.که همسری گفت پاشونوبزارن تبریز دونه به دونه سرویسن.هرچند دلم خنک نشد اما بهر حال همینم شکر.
خلاصه اینکه یه کلینیک هم پیدا کردم هفته دیگه استارت درسزده می شه.دعاهاتونو نیاز دارم.
اتفاق خاصی نیوفتاده.ماشین خریدیم.خوشحالم.این هفته میری پایتخت مهمونی.
فعلا همه چیز روبه راه ولی خیلی پکرم کتش کلاساسی درس زودتر شر بشه.
ممنونم از همه دوستام.که منو فراموش نکردن
ادامه مطلب
بعد از غذا بهشون سیب داد که بخورن.سیبا رو تیکه تیکه کرد.به هر کدومشون ۲ تا تیکه می رسید.منم داشتم دقت می کردم.
نکته ای که توجهم رو جلب کرد این بود یکیشون همون تیکه ایرو که داشت تا ته خورد و دنبال تیکه ۲ تای دیگه نرفت یعنی به اونچه که داشت قانع بود اما دوتای دیگه هی دنبال لقمه هم می کردن.
ما آدما هم خیلی شبیه همیم.بعضی هامون همش دنبال لقمه بقیه ایم غافل از اونجایی که شاید لقمه ای که تو دهنمون هست رو هم از دست بدیم
| Design By : Pichak |



